|
|
|
|
|
در زمان غروب پائیزی خاطره های خوب پائیزی
مردی اینجا نشسته بارانی خسته تنها شکسته بارانی عطر اردی بهشت در مشتش اثر یک شکست بر پشتش * * * تو که از آب شعله ور نشدی تو که از شعر خیس تر نشدی چشمهایت که بیقرار نشد تو غرورت جریهه دار نشد از نگاهت ستاره یعنی چه ؟ معنی قلب پاره یعنی چه؟ آنقدر دلخراش وبیرحمی اشک یک مرد را نمی فهمی من برایت دلم زیادی بود خنده هایت قراردادی بود من که مومن به خنده ات ماندم رو به چشمت نماز می خواند من که قلبم درون دستم بود وهمین علت شکستم بود معنی این نفس نفس زدنت؟!! این کشیدن به پیش و پس زدنت؟!! من که تاوان عشق را دادم چه شد از کنج چشمت افتادم؟ بوته عشق تو ملخ زده است استوا هم که بود یخ زده است اگر این کارها سزای منست!!!!! عشق مدیون ناله های منست گوش کردی ولی نفهمیدی آخرش خشم عشق را دیدی؟ سلام خسته نباشد دستتون دارم همگی خیلی .......اگر...................................بگذارند منتظرتون هستم ......تا شعر بعدی یا علی مدد |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 16:52 توسط کسری کبیری
|
|
||